در عصر تغییرات اقلیمی، بحران منابع و تحولات شتابزده شهری، دیگر نمیتوان صنعت ساختوساز را صرفاً بهعنوان یک فعالیت اجرایی تلقی کرد. ساختوساز امروز، یک ابزار قدرتمند سیاستگذاری اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی است. به همین دلیل، اگر توسعه پایدار قرار است رویکردی حاکم بر برنامهریزی کلان ملی باشد، نمیتوان آن را بدون جایدادن صنعت ساختواحداث در مرکز این استراتژیها تصور کرد.
اما این موضوع به چیزی فراتر از الزامهای زیستمحیطی یا صرفهجویی در منابع مربوط میشود. صحبت از بازتعریف «نقش راهبردی ساختوساز» در معماری آینده ملی است.
ساختوساز در بسیاری از کشورها، از محرکهای کلیدی رشد اقتصادی و اشتغال است. اما در چشمانداز توسعه پایدار، این نقش صرفاً به محرک اقتصادی محدود نمیشود. پروژههای عمرانی، به دلیل گستردگی زنجیره تأمین، نیاز به هماهنگی میانبخشی و اثرگذاری مستقیم بر محیط زیست، زیرساخت، عدالت فضایی و رفاه اجتماعی، در عمل به ابزار اجرای سیاستهای کلان حاکمیتی بدل شدهاند.
برای مثال، سیاستهایی چون کربن صفر، مدیریت بحران آب، تابآوری شهری، توسعه منطقهای متوازن و حتی کنترل تورم ساختاری، بدون مشارکت یکپارچه صنعت، در حد شعار باقی میمانند.
توسعه پایدار بهطور کلاسیک در سه محور اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی تعریف میشود. صنعت ساختوساز دقیقاً در تلاقی این سه محور قرار دارد:
در بسیاری از کشورها، ساختوساز هنوز بهصورت یک حوزه اجرایی مجزا و نه یک ابزار سیاستگذاری تلقی میشود. این نگرش سنتی، منجر به شکست پروژههای زیرساختی در هماهنگی با اهداف کلان کشور شده است. راهکار، تعریف این صنعت بهعنوان «اکوسیستم ملی همراستای توسعه پایدار» است.
چنین تغییری، مستلزم بازنگری در ساختارهای نهادی، طراحی مشوقهای هدفمند، تدوین مقررات حاکمیتی همراستا با اهداف اقلیمی و الزام به شاخصهای کیفی و عملکردی در مناقصات عمرانی است.
برنامهریزی توسعه پایدار بدون بازطراحی معماری ساختواحداث ممکن نیست.
تحقق توسعه پایدار در سطح ملی، بدون بازمهندسی صنعت ساختواحداث از سه منظر ممکن نیست:
فقط در این صورت است که ساختوساز از یک فعالیت صرفاً اجرایی، به ابزار شکلدهی آینده شهری، زیستمحیطی و اقتصادی کشور تبدیل میشود.